عذرخواهی...
دوباره شبی با خود خلوت کردم در حال مرور خاطرات خود از گذشته به خود نگاه کردم خویش را دیدم کمی پیرتر خسته تر و تا حدودی امیدوار.
بعد از گذشت ۱۴ ۱۵ سال تازه متوجه میشوم که چقدر از مسیر را اشتباه رفتم و چقدر برای ساختن این فردی که در آینه میبینم لغزش ها و پستی و بلندی از سر گذراندم...
پینوشت..
اگر بخشی از این مسیر بودین و از طرف من در این مسیر رنجیده خاطر شدین تنها کاری که از دستم برمیاد یک معذرت خواهی از ته قلبه امیدوارم ببینین درک کنین و بپذیرین ...
حالا که بال و پر گرفتی و پرواز آموختی و آسمانی شدی اهل زمین را فراموش نکن... فراموش نکن...